دری نایاب: خراسانی و مرجعیت دینی - 10

خراسانی و مرجعیت دینی

غرجستانی: ایده مرجعیت دینی در جامعه هزاره اولین بار توسط چه کسانی مطرح شد؟

اعتمادی هزاره ها:  بعد از مرحوم آخوند خراسانی در جامعه هزاره مرجعیت خیلی مطرح نبوده آن‌هم به دلایل همان ستم‌ها و فشارهای روحی‌ای که وجود داشت درحالی‌که مرجعیت در جامعه مذهبی یک نیاز جدی است. مشکلات و فشارها تا آن حد بود که حتی اتباع یک کشور از داشتن اسناد تابعیت و پاسپورت محروم بودند، یک تعداد قابل‌توجهی از علمای قدیم ما امروز تابعیت پاکستانی دارند چون افغانستان به این‌ها پاسپورت نمی‌دادند و ناگزیر با پاسپورت پاکستانی عازم نجف می‌شدند. کشور خودشان که نسل‌ها در آن زیسته، خون داده و مالیات داده بودند یک پاسپورت را دریغ می‌کردند.پ

با تمام این مشکلات یک نسلی از علمای افغانستانی که طی یک سده اخیر در نجف مقیم شدند دستاوردهای خوبی داشتند و با تولید آثار علمی فاخر در میان نخبگان حوزوی جایگاه خاصی کسب نمودند. مثل آیت‌الله فیاض، واعظ، کابلی، مدرس افغانی، محمدی بامیانی، خراسانی و... خراسانی این امتیاز را داشت که در کنار فقه و اصول، تفسیر و حدیث در فلسفه و منطق نیز صاحب اثر و نظر بود.پ

اما این‌که اولین بار این ایده را چه کسی و یا کسانی مطرح کرد تا جایی که بنده اطلاع دارم در حوزه علمیه نجف در قرن اخیر، این افتخار مال محقق خراسانی است. چنان‌که خودش می‌گفت « بارها در جلسات خصوصی و عمومی برخی از علمای افغانستان را به قدم گذاشتن در مسیر مرجعیت دعوت می‌کردم اما این بزرگواران به‌رغم توانمندی و صلاحیت علمی، نمی‌پذیرفتند. به‌صورت مشخص آیت‌الله سید سرور واعظ و آیت‌الله فیاض را می‌گفتم که شما هر دو در این عرصه ورود کنید، من از هردوی تان تبلیغ می‌کنم و از یکی‌تان تقلید. خیلی‌ها می‌گفتند شما که خودتان مجتهد هستید چطور تقلید می کنید؟ من می گفتم تقلید در برخی مسائل اشکال ندارد. کل این حرف‌ها به خاطر این بود که آقایان باورمند شوند و روحیه بگیرند اما حضرات به خاطر عدم خودباوری نمی‌پذیرفتند. درآن زمان خیلی‌های که دعوای مرجعیت داشتند از موضع‌گیری و حرف من حساب می‌بردند. بنده به آقایان افغانستانی عرض می‌کردم از دیگران یاد بگیرید؛ همان زمان با اینکه آیت‌الله خویی زنده بود من می‌گفتم آیت‌الله سیستانی تصمیم دارد مرجع شود.» پ

سفر آیت‌الله فیاض به ایران

مطلب دیگری که در رابطه به سابقه طرح ایده مرجعیت در جامعه هزاره باید عرض کنم این است که: گمان می‌کنم حدود سال‌های 1364-1365 بود، آیت‌الله فیاض یک سفری به پاکستان داشت و ازآنجا به مشهد آمد. در اینجا ما عده‌ای از طلاب جوان در مدرسه آیت‌الله خویی خدمت ایشان رفتیم و از ایشان درخواست کردیم که مسئولیت مرجعیت را بپذیرد اما ایشان پس از یکسری صحبت‌های که داشت؛ قبول نکرد. شاید هم با توجه به آن برهه زمانی ایشان حق داشته مخصوصاً که خاطره بدی هم وجود داشت. پیش از ایشان مرحوم آیت‌الله محمدعلی مدرس مالستانی رساله چاپ کرده بود اما براثر توطئه‌ها و حسادت‌ها مجبور به خانه‌ نشینی شد.پ

غرجستانی: این مجموعه چه کسانی بودند؟

اعتمادی هزاره ها:  استاد حاج کاظم یزدانی، دکتر علی احمد راسخ، بنده و یک تعداد دیگر که اسم شان از یادم رفته، از علما و طلاب جوان بودند.پ

این جریان را ما خدمت آیت‌الله خراسانی گزارش کردیم و ایشان گفت: «بلی ایشان قبول نمی‌کند من آن سال‌های که در نجف بودم بسیار گفتم اما نپذیرفت.» پ

حرف و طرح دیگر خراسانی این بود که علما و طلاب مستعد و باانگیزه شناسایی شود و به‌صورت خاص درزمینه مرجعیت روی آن‌ها کار شود. یکی از افرادی که کاندیدای مرجعیت بود و آقای علی‌اکبر مهدوی نیز با توجه به شناختی که داشت خیلی روی ایشان تأکید می‌کرد استاد سرور دانش معاون فعلی رئیس‌جمهور بود. وقتی با آیت‌الله خراسانی در میان گذاشتیم ایشان شناخت کامل داشت، ما هم از اوصاف و توانمندی‌های ایشان گفتیم مرحوم خراسانی تأیید کرد و گفت خیلی خوب است. برای همین بود که من نامه‌ای به استاد دانش باعنوان «آیت‌الله» نوشتم و از اهمیت مرجعیت و ضرورت برنامه ریزی در این زمینه گفته بودم. نامه را توسط حاج مهدوی فرستادم  بعداً که آقای دانش را در قم  دیدم  گفت: «نامه شما را دریافت کردم.پ

شهید مزاری و طرح مرجعیت

درکتاب زندگینامه شهید مزاری  که بوسیله حاج مصطفی تنظیم شده هم آمده که ایشان این موضوع را از قدیم در نظر داشته است. شهید مزاری می‌گوید: «در سال 1358 ما در کویته بودیم آنجا خدمت آیت‌الله محقق ترکمنی رفتیم و به ایشان گفتم ما خبرنگاران را هماهنگ می‌کنیم شما اعلام مرجعیت کنید.» این نشان می‌دهد که شهید مزاری هم از سال‌ها پیش این ضرورت را احساس می‌کرده و این دغدغه را داشته است.پ

حضور آیت‌الله فیاض در منزل آیت‌الله خراسانی

آیت‌الله فیاض در سال‌های قبل از اعلام مرجعیت آیت‌الله کابلی، سفر دیگری به ایران داشت. این سفر هم‌زمان بود با اولین سالگرد علامه مدرس افغانی. آیت‌الله خراسانی با هزینه خودش برای مدرس سالگرد برگزار کرد. ایشان از آیت‌الله فیاض هم دعوت کرده بود که نمی‌دانم به چه دلیلی حضور نیافت؛ چند روز بعد از مراسم، آیت‌الله خراسانی آیت‌الله فیاض را در منزل خود دعوت کرد که بنده هم حضور داشتم. محقق خراسانی بار دیگر مسئله مرجعیت را به‌تفصیل مطرح نمود و گفت: «حضرت آقا! اقدام کنید. قبلاً می‌گفتید باوجود سیدناالاستاد(آیت‌الله خویی) لزومی ندارد، حالا که ایشان هم در قید حیات نیست. شرایط از هر لحاظ مساعد است و مردم ما امروز نیاز اشدّ دارد فردا اگر جنگ و نزاعی دربگیرد و مشکلاتی به وجود بیاید اگر مفتی و مرجع از خود این مردم باشد خیلی بهتر است تا مراجع بیرونی. درگذشته هم شخصیت‌های بزرگ علمی از افغانستان و خطّه خراسان برخاسته است مثل ابن‌سینای بلخی، ابوریحان بیرونی، مولانا، آخوند خراسانی و... امروز جنابعالی هم بحمد الله ازهرجهت شایستگی‌اش را دارید.» پ

آیت‌الله فیاض یک مقدار صحبت کرد و سرانجام حاضر نشد،گفت «من به الکفایه هستند و لزومی ندارد ما هم اعلام کنیم.» آیت‌الله خراسانی گفت: «شیخنا! من زنده باشم یانباشم، ولی پیش‌بینی می‌کنم که زمان تو را هم وادار به نوشتن رساله خواهد کرد، اما بی‌موقع، وقتش الان هست. چرا بی‌موقع می‌گویم؟ چون فرصت از دست می‌رود و تا آن زمان تحولاتی رخ می‌دهد و نیروها جابجا می‌شود.»پ

تأکید آیت‌الله خراسانی روی آیت‌الله فیاض به خاطر این بود که می‌گفت: «با توجه به آثار و «معجزات»[1] ایشان در عرصه‌های علمی، اگر یک مقدار نیروها ساماندهی و هماهنگ شوند این امکان وجود دارد که آیت‌الله فیاض در جهان تشیع به‌عنوان مرجع عامه تثبیت شود.»پ

 

 

[1] ایشان درباره آثار علمی آیت‌الله فیاض تعبیر به معجزات می‌کرد.پ