درِی نایاب - قسمت دوم

قسمت دوم

بحث های علمی آیت الله خراسان با علمای دیگر

مقام علمی آیت‌الله خراسانی

 غرجستانی: آیت‌الله خراسانی در رشته‌های مختلف علوم اسلامی تخصص داشت و گفته می‌شود با بزرگان حوزه نجف مباحثات علمی داشته، در این زمینه شما چه اطلاعاتی دارید؟

اعتمادی­ هزاره‌ها: بنده در نجف نبوده‌ام؛ اما آنچه را که در این بخش عرض می‌کنم بیشتر از خود ایشان شنیده‌ام یا از زبان برخی علمایی که در نجف بوده‌اند. ایشان با آیت‌الله حکیم ارتباط نزدیکی داشته است. دلیلش هم این است: زمانی که مرحوم ابراهیم‌خان گاو سوار و شهید بلخی برای زیارت به عراق می‌روند، آیت‌الله حکیم بر اساس صحبت علمایی که با ایشان محشور بوده و نیز اسناد دیگری که وجود دارد، خیلی به مسائل سیاسی خوش‌بین نبوده و طبعاً شهید بلخی و ابراهیم‌خان سوار را نیز به‌عنوان آدم‌های سیاسی می‌نگریسته و خیلی تمایل به دیدار آن‌ها نداشته، اما آیت‌الله خراسانی عده‌ای از علما را هماهنگ کرده، می‌روند با آیت‌الله حکیم صحبت می‌کنند. بدین ترتیب زمینۀ ملاقات فراهم می‌شود. این نشان می‌دهد که آیت‌الله حکیم به ایشان احترام قائل بوده است. آیت‌الله خراسانی می‌گفت که ما به آقای حکیم گفتیم که آقا! اگر این شخصیت‌های قهرمان قیام نمی‌کردند، مردم بر اثر فشار ظلم و استبداد نابود می‌شد و اگر آنجا ملتی نباشد، هزاره‌ای نباشد، نه فقه جعفری است نه امام حسین نه امام صادق.پ

داستان دیگر مربوط به آیت‌الله حکیم این است که در جلسۀ ترحیم ایشان آیت‌الله خراسانی سخنران انتخاب می‌شود، ابتدا عده‌ای از عرب‌ها اعتراض می‌کنند. آیت‌الله خراسانی می‌گفت که وقتی سخنرانی را شروع کردم زمزمه‌های از گوشه و کنار شنیده می‌شد، توجه نکردم. بعداً شنیدم که برخی معترض بوده‌اند؛ اما پس از سخنرانی همان معترضین معذرت‌خواهی کردند.

آیت‌الله خراسانی خاطرات زیادی از نجف داشت، از جمله می‌گفت که در ایام محرم در نجف منبر می‌رفتم و آنجا بلندگوی بیرون مدرسه، مشرف بر بیت آیت‌الله خویی بود. دوستان می‌گفتند که در زمان سخنرانی من، آیت‌الله خویی به سؤالات مراجعین و اطرافیان پاسخ نمی‌داده و سخنرانی را گوش می‌کرده است. من این داستان را از برخی علمای نجفی مثل آقای نهضت یکه‌ولنگ و ناصری شنیدم که آیت‌الله خویی سخنرانی‌های خراسانی را از اول تا آخر گوش می‌کرده و می‌گفته: «سبحان‌الله! مثل خراسانی سخنوری در میان عرب و عجم نیست. خطابه‌های ایشان هم علمی است، هم منطقی و هم شورانگیز».پ

بحث علمی با آیت‌الله‌العظمی خویی

مورد دیگر داستانی است که آیت‌الله خراسانی تعریف می‌کرد: «ایام عید فطر بود و ما در محضر آیت‌الله خویی رفتیم، ایشان فتوایی داده بود و بنده گفتم: «حضرت آیت‌الله! این فتوای شما با روایتی از امام علی‌(ع) ناسازگار است». آیت‌الله خویی بر اثر غرور علمی‌ای که داشت، خیلی توجه نکرد؛ اما من توضیح خواستم، ایشان گفت: «روایت مذکور معتبر نیست». رد کردن روایت امام علی(ع) برای من خیلی سخت تمام شد؛ لذا با ایشان بحث بسیار جدی و مفصل کردم، در این مباحثه چنان آیت‌الله خویی را شکست علمی دادم که مات و مبهوت ماند».پ

مورد دیگری که ایشان تعریف می‌کرد، جریان امتحان از طلاب بود. ایشان می‌گفت: من ممتحن حوزه بودم و از طلاب افغانی کسانی را که تشخیص می‌دادم اهل درس است و انگیزۀ تحصیل دارد کامیاب می‌نوشتم. عده‌ای شکایت کردند که خراسانی نژادگرا است. روزی رفتم خدمت آقای خویی و ایشان گفت: «شکایت‌های از شما شده». بنده گفتم: «حضرت آیت‌الله! آیا می‌دانید که طلاب افغانستانی با چه مشقت و مشکلاتی خود را به حوزۀ نجف می‌رسانند؟ این‌ها مثل عراقی‌ها و ایرانی‌ها نیستند. مسیرهای طولانی را از کوه‌ها و بیابان‌ها به صورت قاچاق طی می‌کنند. پاکستان می‌روند، سپس به ایران و عراق می‌آیند حوزۀ نجف باید این‌ها را حمایت ویژه کنند». آیت‌الله خویی به فکر فرورفت و گفت: «با این وضعیت باید به همشهری‌هایتان توصیه کنید که با جدیت تمام درس بخوانند تا روزگارتان خوب شود. ما تُرک‌ها در ایران مشکلات فراوان داشتیم؛ اما با تلاش و همتی که به خرج دادیم امروز وضعیتمان خیلی بهتر شده و در عرصه‌های مختلف حضور داریم». خراسانی می‌گفت: «این درس مهمی بود که آن روز از آیت‌الله خویی آموختم».پ

گفتگو با امام خمینی

در نجف شهریۀ طلاب افغانی نصف دیگران بود. زمانی که امام خمینی به عراق تبعید شد، ایشان نیز بر اساس سنت رایج، توزیع شهریه را شروع کرد. آیت‌الله خراسانی می‌فرمود: «ما با عده‌ای از علما رفتیم خدمت ایشان و نسبت به این قضیه اعتراض کردیم. گفتیم از جناب‌عالی که برای مستضعفان مبارزه می‌کنید و شعار حاکمیت اسلام سر می‌دهید این برخورد بعید است». امام خمینی هم انتقاد را پذیرفت و گفت: «سیستم اصلاح می‌شود» و در نهایت هم، رویه گذشته اصلاح شد.

خراسانی به امام خمینی ارادت و احترام خاصی داشت و می‌گفت: «در نجف جزو مبلغین اصلی امام بودم و در خطابه‌ها بسیار برجسته و با عناوین مسیح شرق، حسین زمان و... مطرح می‌کردم. با مرحوم مصطفی خمینی نیز رابطه بسیار صمیمی داشتم و مثل دو برادر بودیم. هرچند خیلی‌ها اعم از ایرانی و افغانی مسخره‌ام می‌کردند و می‌گفتند: تو شیخ مظلوم را به براندازی شاهنشاهی ایران و مبارزه با طاغوت چکار؟»پ

بحث علمی آیت الله خراسانی با شهید آیت الله صدر

غرجستانی: ظاهراً آیت‌الله خراسانی با شهید آیت‌الله صدر هم مباحثات علمی داشته، خود ایشان دراین‌باره چیزی می‌گفتند؟

اعتمادی­ هزاره‌ها: رابطه خراسانی با شهید صدر مثل دو هم مباحث بوده است. ایشان می‌گفت: آیت‌الله صدر دو کتاب فلسفتنا و اقتصادنا را نوشته بود و من هم درزمینۀ اقتصاد، فلسفه و منطق مطالعاتی داشتم و آثاری تولید کرده بودم؛ لذا مباحثات زیادی باهم داشتیم. روزی در محل درس ایشان بحث علمی‌ای مفصلی کردیم و در پایان شهید صدر گفت: برویم منزل، آنجا بعد از نماز و صرف غذا، مجدد بحث‌ها را پی گرفتیم و حدود پنج ساعت طول کشید و سرانجام شهید صدر فرمود: «شیخنا المحقق لم تُحاجّ؟ اَنتَ مجتهد و اَنا مجتهد، لَکَ رأیٌ و لِی رأیٌ». چرا این همه محاجّه می‌کنی؟ هردو مجتهد هستیم و هرکس نظر خود را دارد.پ

در اواخر سال 1372 مرحوم خراسانی سفری به قم داشت من هم همراه ایشان بودم. در قم منزل یکی از منسوبین شهید صدر به نام آیت‌الله شیخ حسین مؤید عراقی رفتیم و آنجا ایشان نیز همین داستان را تأیید کرد و از آیت‌الله خراسانی تقاضا کرد که حضرت آیت‌الله خود شما این خاطره را بیان کنید. آیت‌الله هم این داستان را تعریف کرد. شیخ حسین گفت: «آیت‌الله صدر از رفتن شما بسیار ناراحت بود و می‌گفت افسوس که خراسانی من رفت». هم‌چنین در همان سفر قم آیت‌الله سید محمود هاشمی شاهرودی نیز این خاطره را تأیید کرد. آیت‌الله خراسانی با شهید محمد منتظری نیز در نجف ارتباط داشته و بارها از او یاد می‌کرد. می‌گفت شهید محمد منتظری به من گفته بود: «آقای خراسانی! در آرزوی روزی هستم که رادیو و تلویزیون‌ها در اختیارم باشد و شما را دعوت کنم تا دنیا را هدایت کنید».پ

محقق خراسانی و شهید محمد منتظری

آیت الله خراسانی با شهید محمد منتظری نیز در نجف ارتباط داشته و بارها از او یاد می‌کرد. می گفت شهید محمد منتظری به من گفته بود: «آقای خراسانی! در آرزوی روزی هستم که رادیو و تلویزیون‌ها در اختیارم باشد و شما را دعوت کنم تا دنیا را هدایت کنید.»پ

 

*******************

آنچه در این جا می خوانید، مصاحبه دکتر ابراهیمی غرجستانی است با جناب اعتمادی هزاره ها در تاریخ 12/5/1399 درباره شخصیت علمی، سیاسی و فعالیت های آیت الله خراسانی که قبلا توسط بنیاد اندیشه در کابل نشر شده بود. از آن جایی که بسیاری از علاقمندان ایشان به نسخه چاپی دسترسی نداشتند، با اجازه آقای غرجستانی متن مصاحبه را بدون تغییر در قسمت های جداگانه در  این جا می گذاریم. امید است که مورد توجه تان قرار گیرد.پ

 

زندگی، شخصیت  و اندیـشه  آیت‌الله محقق خراسانی (ره)

ابراهیمی غرجـستانی

 

اشاره :  حجت الاسلام جان‌علی(علی) اعتمادی معروف به اعتمادی هزاره ها، یکی از پیشگامان مبارزات سیاسی در جامعه ماست. وی بیش از 40 سال دغدغه­ی سرنوشت مردم خود را داشته و در این راه تلاش های فراوان نموده است. اعتمادی نزدیک به دو دهه (از 1358- 1360 و از 1362- 1378 ) با مرحوم آیت‌الله محقق خراسانی ارتباط مستمر داشته است و طی این مدت علاوه بر استفاده علمی از محضر محقق خراسانی، در اکثر فعالیت‌ها مخصوصاً در جریان مرجعیت همکار و مشاور ایشان بوده است.پ

قسمت اول

آشنایی با آیت‌الله خراسانی

 

غرجستانی: لطفاً ابتدا از آشنایی‌تان با آیت‌الله خراسانی بگوئید از کی آغاز شد و چند سال ادامه داشت؟

اعتمادی­ هزاره‌ها: بسم‌الله الرحمن الرحیم. آشنایی این‌جانب با مرحوم حضرت آیت‌الله خراسانی (قدس سره) به دورانی برمی‌گردد که نوجوان طلبه‌ای بودم و در لعل و سرجنگل، نزد آیت الله شیخ غلامحسین محقق لعلی درس می‌خواندم. ایشان از علمای نجف بود و از مقام علمی و شخصیت اخلاقی آیت‌الله خراسانی زیاد یاد می‌کرد. مرحلۀ بعد وآشنایی بیشتر زمانی حاصل شد که در سال 1351 مامایم مرحوم حاج ابراهیم که با مسائل آشنا و اغلب با علما محشور بود از عراق به وطن آمد، ایشان برای من چند تا نوار سخنرانی آیت‌الله خراسانی و کتاب «سُلَّمُ الصُّعود» ایشان را هدیه آورد. بعدها به ایران آمدیم و اینجا انقلاب اسلامی پیروز شد. ما هم ضمن تحصیل در حوزه، با دوستان کارهای فکری و فرهنگی می‌کردیم. یکی از همکاران و همفکران ما در این برنامه‌ها مرحوم علی‌اکبر مهدوی بود که قبلاً در سوریه، لبنان و عراق رفته بود و درگیر مسائل سیاسی اجتماعی بود. مهدوی از آیت‌الله خراسانی شناخت کامل داشت و می‌گفت که خراسانی دُر نایاب است.پ

زمانی که خراسانی به ایران آمد و در مشهد مستقر شد، ما پیوسته خدمت ایشان می‌رفتیم. همان اوایل، یک قطعۀ زمینی را در منطقۀ طلاب برای ساخت خانه خریده بود. من و مرحوم مهدوی چند روزی هم در ساخت آن خانه برایش کارکردیم. بعداً ایشان در مسجد گوهرشاد تدریس را شروع کرد. مدتی درس کفایتین ایشان می‌رفتم؛ اما چون با کارهای سیاسی ما تداخل پیدا کرد ادامه نیافت. من عضو شورای مرکزی سازمان نصر بودم و جزء نویسندگان مجله پیام مستضعفین، ناگزیر باید به تهران می‌رفتم. مدت یک سال در تهران بودم، سال 1359 به مشهد برگشتم و تا سال 1360 مرتب در درس‌های آیت‌الله خراسانی شرکت می‌کردم. بعلاوه، در منزل ایشان می‌رفتم و از بحث‌های ایشان استفاده می‌کردم. سال 1360 به افغانستان رفتم و پس از قریب دو سال که برگشتم تا آخرین لحظات حیات ایشان (1-11-1378) بیشترین مراوده و ارتباط را داشتیم. در هفتۀ سه، چهار روز حتماً در منزل ایشان می‌رفتم و خود آیت‌الله نیز می‌گفت: «شما نزد من مثل فرزندانم جعفر و حسن هستید، هر زمان فرصت می‌کنید بیایید تا در مورد مسائل افغانستان صحبت کنیم».پ