دری نایاب: فعالیت های سیاسی آیت الله خراسانی - قسمت چهارم

فعالیت‌های سیاسی اجتماعی

غرجستانی: محقق خراسانی در کنار فعالیت‌های علمی، مسائل سیاسی اجتماعی را نیز تعقیب می‌کرد به عبارتی، سر پرشور و روح ناآرام داشت

در این زمینه از نمونه‌های زیادی یاد می‌شود. شما از همکاری ایشان با امام خمینی در شرایط غربت و عسرت یادکردید؛ در حوزه افغانستان گویا دیداری با شهید بلخی و ابراهیم‌خان گاو سوار داشته در این زمینه اگر بیشتر توضیح دهید.پ

دیدگاه آیت الله خراسانی درباره شهید بلخی و ابراهیم‌خان گاو سوار

اعتمادی­ هزاره‌ها: خراسانی احترام خاصی به شهید بلخی و ابراهیم‌خان گاو سوار داشت. شهید بلخی را خیلی دوست داشت از شخصیت و شهامتش تعریف می‌کرد و برخی اشعارش را حفظ بود. در نجف از ایشان بسیار گرم استقبال کرده و برایش مراسم گرفتند. همان‌طور همیشه همت و شجاعت ابراهیم‌خان را می‌ستود و به عنوان یک الگو مطرح می‌کرد. در سخنرانی‌های کتابخانۀ رسالت (در مشهد) مخصوصاً در شب‌های قدر بارها از قیام ابراهیم‌خان یاد می‌کرد. با نام او اوج می‌گرفت و عشق می‌ورزید و می‌گفت: اگر حرکت این بزرگ‌مرد نبود ملتی و مذهبی داشت نابود می‌شد مالیات‌های ظالمانه امان مردم را بریده بود. این جمله را بارها یادآوری می‌کرد: «من در نجف خطاب به این مرد گفتم: ای خان! ای جان! ای قهرمان! به این قبه مولایم علی سوگند، اگر امکانات داشتم مجسمه‌ات را از طلا می‌ساختم. تو باید برای تمام آزادی خواهان و عدالت‌طلبان الگو شوی».پ

دیدار با سلطانعلی­ کشتمند

غرجستانی: از ارتباط آیت‌الله خراسانی با سفارت افغانستان در عراق و دیدار ایشان با سلطانعلی کشتمند بگوئید

اعتمادی­ هزاره‌ها: آیت‌الله خراسانی می‌گفت: «من و علامه مدرس افغانی با عده‌ای دیگر از علما به خاطر حل مشکلات پاسپورت طلاب افغانی و برخی امور اداری، با سفارت افغانستان ارتباط برقرار کردیم.آن زمان آقای خلیل‌الله خلیلی سفیر بود و ظاهراً نسبت به علما نگاه مثبت داشت، هرچند به نظر من او در صدد کنترل علمای افغانستان بود. در هرصورت ما در این قسمت خیلی موفق بودیم و همین ارتباطات باعث شد مشکلات علما در حد زیادی حل شود. سال 1357 ماه های اول پیروزی کمونیست ها، از طریق سفیر اطلاع یافتیم که قرار است هیئتی به ریاست سلطانعلی کشتمند وزیر پلان افغانستان به عراق بیاید. به سفیر گفتم هیئت هر زمان آمدند به ما خبر بدهید می‌خواهیم دیدار داشته باشیم. آن‌ها هم پذیرفتند. روز موعد به سفارت رفتیم. بعد از جلسه عمومی من با کشتمند دونفری صحبت کردیم. من چند مسئله را مطرح کردم:

به ایشان گفتم: «من یک شیخ بی‌خبر نیستم و نسبت به جریان شما و حامیان شما به‌اندازه کافی اطلاعات دارم. (من برخلاف سنت رایج در حوزه نجف، رادیو داشتم و مرتب مسائل روز بخصوص اوضاع جهان اسلام را رصد می‌کردم.) رادیو کابل آن زمان از آل یحی زیاد نام می برد، من هم گفتم

حال که آل یحیا رفته‌اند و شما قدرت را به دست گرفته‌اید سعی کنید از این فرصت پیش‌آمده برای عمران و طن استفاده کنید. خود را بر سر مسائل مذهبی و اعتقادی با مردم درگیر نکنید. دولت‌های عراق و سوریه را ببینید که با مسائل مذهبی مردم خیلی کاری ندارند و همین بر قدرت­آنها افزوده است.پ

سعی کنید با عطوفت و مهربانی همه مردم را زیر بال‌وپرتان بگیرید و یک دولت ملی و مردمی به وجود آورید.پ

شما که در موقعیت مهمی راه پیدا کرده اید، سعی کنید برای قوم ستمدیده و آواره هزاره، کاری کنید این‌ها را به سمت اقتصاد، فرهنگ و سیاست بکشانید.پ

آقای کشتمند به همه حرف‌هایم دقیق گوش داد، رفتار بسیار موءدبانه و محترمانه داشت و تشکر کرد اما درباره پیشنهادهایم وعده و تعهد مشخصی نداد. یا به این جهت که آن زمان مست باده­ی پیروزی بود، چون کمونیستها تازه قدرت را قبضه کرده بودند؛ یا اینکه واقعاً آن توان و صلاحیت را نداشت.پ

بعد از این ملاقات عده‌ای تبلیغات راه انداختند که خراسانی سفارت رفته کمونیست شده و... همین‌قدر فکر نکردند که وقتی من سال‌ها قبل مبانی کمونیسم را ازنظر علمی رد کرده‌ام چطور با یک ملاقات به کمونیست‌ها می‌پیوندم؟»