دری نایاب: سفر به سوریه - قسمت پنجم

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive
 

سفر به سوریه و ملاقات با علامه مهدی شمس‌الدین لبنانی

غرجستانی: محقق خراسانی سفری هم به سوریه داشته است، یک‌بار گفتید با علامه محمدمهدی شمس‌الدین از علمای بزرگ لبنان هم در همین سفر دیدار می کند

در این زمینه اگر ممکن است بیشتر توضیح دهید.پ

اعتمادی ­هزاره‌ها: آیت‌الله خراسانی می‌گفت: «بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، دولت عراق خیلی بر حوزه سخت گرفت به همین خاطر جمع زیادی از علما نجف را ترک کردند، اما من مصمم بودم که در جوار عتبات عالیات بمانم و در نهایت همین‌ها دفن شوم؛ اما یک‌باره در ذهنم این سؤال خلق شد که یعنی چه من تا آخر عمر اینجا بمانم؟ به خود گفتم سرمایۀ تو فکر، قلم و زبان توست. وقتی اینجا کسی نباشد چه دلیلی برای ماندن در عراق وجود دارد؟ ائمۀ اطهار هم که دور و نزدیک ندارد«در یمنی پیش منی». من طبع سیالی دارم و نمی‌توانم یک جای خاموش بنشینم همین بود که به سوریه رفتم. آنجا هم با این هدف که سکوی پرشی برای رفتن به لبنان است و گفتم اگر زمینه بود با شیعیان لبنان کارکنم».پ

آیت‌الله خراسانی بعد از عراق به سوریه می‌رود و در همین‌ سفر با شیخ مهدی شمس‌الدین نیز دیداری داشته است. خراسانی از علامه شمس‌الدین به نیکی یاد می‌کرد. به‌خصوص از این سخنش که گفته بود: «آقای خراسانی! آن‌های که در متن یک قدرت هستند نمی‌دانند ما چه می‌کشیم. مظلومیت، حرمان و درد اقلیت بودن را شما در افغانستان درک می‌کنید و ما در لبنان». به گفتۀ مرحوم خراسانی شمس‌الدین اشراف عجیبی بر اوضاع جهان اسلام و افغانستان داشت و به من توصیه کرد: «شیخ! با آن فلاح نام که از شعب (قوم) شماست حتماً در ارتباط باشید». مقصود ایشان سلطانعلی کشتمند بود. شمس‌الدین می‌گفت: «کسی که در بستر فرهنگ اسلامی رشد کرده، بعید است به لحاظ اعتقادی کمونیست شده باشد. ممکن است او تنها راه خدمت به مردمش را در پیوستن به کمونیست‌ها تشخیص داده باشد».پ

ارتباط خراسانی با علامه شمس‌الدین تا سال‌های اخیر برقرار بود و یک‌بار که ایشان به مشهد آمده بود آیت‌الله خراسانی در منزل خود دعوت کرد. شمس‌الدین با مشاهده منزل کوچک و زندگی ساده خراسانی گفته بود: «آقای خراسانی شما اگر به بهشت هم بروید جای تنگ و کوچک را انتخاب می‌کنید».پ

تدریس در دانشگاه تهران

به هر حال آیت‌الله خراسانی بعد از مدتی اقامت در سوریه، در سال 1358 به ایران آمد. در ایران آیت‌الله رضوانی از فقهای شورای نگهبان که در نجف شناخت دقیق از خراسانی داشت، زمینۀ تدریس محقق خراسانی را در فلسفه و حکمت در دانشگاه تهران فراهم کرد. خراسانی خاطراتی از دانشگاه داشت از جمله می‌گفت: «کتاب آشنایی با علوم اسلامی شهید مطهری را به‌عنوان متن درسی گذاشته بودند. روزی در بحث تعریف علم من نقدهای وارد کردم و این مسئله بر دانشجویان خیلی سنگین تمام شد، مخصوصاً آن زمان که فضای انقلاب، شور و هیجان بود، اندیشه و آثار شهید مطهری هم خیلی مطرح، لذا اعتراض و سروصدا کردند. من آن‌ها را به آرامش دعوت کردم و گفتم اینجا بحث علمی است من مبنای خود رادارم و صاحب‌نظر هستم اگر شما نمی‌شناسید، با دفتر امام و آیت‌الله رضوانی تماس بگیرید».پ

سرانجام بعد از مدتی ایشان دانشگاه را ترک می‌کند. خود ایشان علت رها کردن تدریس در دانشگاه تهران را این‌گونه می‌گفت: من سال‌ها در حوزه بودم و عشق حوزوی داشتم؛ لذا دوری از فضای حوزه برایم سخت بود. دیگر اینکه در میدان انقلاب تهران یک ‌منزل آپارتمانی برایم داده بودند که مال شما باشد. چون منزل مصادره‌ای بود برای من این دغدغه ایجاد شد که آیا واقعاً صاحب این خانه فرد ضدانقلاب، طاغی و یاغی بوده؟ شاید در این اوج خروش و خشم انقلاب سند ارائه نتوانسته یا از خود دفاع نتوانسته یا ترسیده فرار کرده و... سرانجام نزد آیت‌الله رضوانی رفتم و گفتم من به خاطر یکسری مشکلاتی که دارم نمی‌توانم به درس‌ها ادامه بدهم، به خراسان برمی‌گردم. ایشان خیلی مُصر بود که بمانم؛ ولی من قبول نکردم. سرانجام گفت: حاج آقا واقعیت را بگو چرا می‌خواهی برگردی؟ من هم گفتم اصل مسئله این است که من واقعاً رأیم نمی‌گیرد و نمی‌توانم مالک این خانه باشم. آیت‌الله رضوانی گفت: «اگر کسی دیگر این حرف را می‌گفت، پیامد خیلی سنگینی داشت؛ اما شما محقق خراسانی هستید و شناختی که از سابقه و شخصیت شما دارم نمی‌توانم چیزی بگویم. کلید را تحویل دادم و به مشهد آمدم».پ

همکاری با مجلس اعلای عراق

بعد از اینکه ایشان مشهد آمد، ما بر اساس همان شناختی که از قبل داشتیم خدمت ایشان می‌رفتیم. در این مقطع ایران و عراق درگیر جنگ بودند. عراقی‌های مقیم ایران با حمایت جمهوری اسلامی تشکیلات «مجلس اعلای عراق» را تأسیس کردند و در شهرهای مشهد، تهران و... نمایندگی فعال کردند. یک تعداد زیادی از مهاجرین افغانستانی که سال‌ها در عراق اقامت داشتند و بعد اخراج شده بودند نیز در مجلس اعلا سهم فعال گرفتند. جالب اینکه خیلی‌های این‌ها مدارک و شناسنامه عراقی هم نداشتند، اما به خاطر همان روحیۀ گریز از خود و عوامل روانی‌ای که دامن‌گیر ملت‌های مظلوم می‌شوند دوست داشتند عراقی به شمار بروند.پ

مجلس اعلا از آیت‌الله خراسانی دعوت به همکاری کرد، چون ایشان هم با امام خمینی آشنا بود، هم فضای عراق را می‌دانست و هم خطیب مسلط به زبان عربی بود و متخصص مسائل اسلامی، درعین‌حال آدم بی توقع که با غرور بی‌جا میانه‌ای نداشت. من دو بار در سخنرانی‌های ایشان در جلسات مجلس اعلا در مسجد گوهرشاد حضور داشتم؛ سخنرانی‌های خراسانی فوق‌العاده تأثیرگذار و شورآفرین بود. من و مرحوم مهدوی در آن سال‌ها به رغم مصروفیت در سازمان نصر، هر وقت فرصت می‌کردیم منزل ایشان می‌رفتیم و روی موضوعات مختلف گفتگو می‌کردیم. ایشان می‌گفت: «شما که می‌آیید خیلی خوب است، در خلال گفتگوها مسائل افغانستان بیشتر برای من روشن می‌شود».پ

آیت‌الله خراسانی پس از چند سال همکاری گفت: «من دوست دارم با شیعیان عراق کارکنم؛ اما خیلی باب طبع من نیست». بعد از مدتی نمی‌دانم روی چه مسائلی به همکاری با مجلس اعلا پایان داد.پ