دری نایاب: تدریس در حوزه - قسمت ششم

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive
 

تدریس در حوزه علمیه مشهد

در این مرحله ایشان تدریس را شروع کرد من یک مدتی در درس‌های ایشان رفتم و بعد به افغانستان رفتم

غرجستانی: ایشان در حوزه علمیه مشهد چه درس‌های می‌گفتند؟

اعتمادی­ هزاره‌ها: کفایتین، رسائل، منظومه و در اواخر هم درس خارج فقه و اصول می‌گفت. فلسفتنا و اقتصادنای شهید صدر را هم مدتی در مدرسه «دو درب» تدریس می‌کرد. من در سال 1359 مدتی درس‌های کفایۀ ایشان می‌رفتم. البته امتیاز عمدۀ خراسانی در کنار جنبۀ علمی قوی و تسلط بر مبانی، آن درک و آگاهی عمیق وی از مسائل سرنوشت‌ساز جامعه بود.پ

غرجستانی: این دوران بازار گروه و حزب سیاسی در میان مهاجرین داغ بود، ایشان با کدام جریان همکاری داشت؟

اعتمادی­ هزاره­ها: با گروه خاصی همکاری نمی‌کرد. یکی دو بار در جلسات شورای اتفاق سخنرانی کرد، اما بعداً که بیشتر پرس‌وجو کرد و در جریان فعالیت‌های شورا در داخل کشور قرار گرفت خود را کنار کشید. از زندانی کردن علما توسط شورا بسیار متعجب و متأسف بود. مخصوصاً بعضی از علمایی را که بر عملکرد شورا اعتراض داشتند یا زندانی بودند ایشان در نجف می‌شناخت.پ

در همین سال‌ها مجموعه‌ای از دوستان همسو به این فکر افتادیم که برای فعالیت‌های فرهنگی‌مان باید یک مکان ثابت داشته باشیم تا مثل «حسینیه ارشاد»، علما و روشنفکران به آگاهی بخشی و روشنگری بپردازند و مسائل روز جامعه تحلیل و ارزیابی شود. ایدۀ خرید زمین و ساخت کتابخانۀ رسالت از همین جا شکل گرفت و از سال 1365 به بعد آیت‌الله خراسانی را برای ایراد سخنرانی به کتابخانۀ رسالت دعوت می‌کردیم. در کتابخانۀ قائم آل محمد که مجموعه‌ای از بچه‌های سازمان نصر شمال تأسیس کرده بودند، نیز سخنرانی می‌کرد؛ اما مرکز اصلی خطابه‌های ایشان کتابخانۀ رسالت بود. در اینجا، دیگر خراسانی حرف‌های دل خود را می‌زد و می‌گفت: «من اینجا احساس صمیمیت و خودمانی بودن می‌کنم». بارها از شهید بلخی، گاو سوار و... یاد می‌نمود و توصیه‌های به هزاره‌ها می‌کرد.پ

مباحث اعتقادی مثل توحید، نبوت و امامت را مطرح می‌کرد و درنهایت گریزی می‌زد به ضرورت تشکیلات، رهبری و مرجعیت سیاسی، اذهان را آماده و مردم را تشویق می‌کرد و می‌گفت: «آقایان! شما ملتی هستید که سال‌ها سرافراز زیسته‌اید، در تاریخ، امین و صادق بوده‌اید، زحمتکش هستید و با زور پنجه خود زندگی کرده‌اید و... باید به سمت فتح قله‌های علم و فرهنگ، ترقی و تکامل حرکت کنید».پ

هر روز مشتاقان و هواخواهان خراسانی زیاد می‌شد و با ظهور حزب وحدت و بعداً مرجعیت، فعالیت‌های ایشان چند برابر شد یک سال در ماه محرم عصر دفتر آیت‌الله کابلی منبر می‌رفت. بعد به تلگرد دفتر انجمن شهید حق‌جو مربوط شیعیان هرات سخنرانی می‌کرد و می‌گفت: این‌ها بخشی از مردم ماست. از آنجا به کتابخانۀ قائم می‌رفت و آخرین سخنرانی ایشان در کتابخانۀ رسالت بود. در تمام این جلسات، با عشق و علاقۀ خاصی حضور پیدا می‌کرد بدون اینکه یک حمایت مالی درست شود هرچند برای ایشان مسائل مادی اصلاً مطرح نبود او بر اساس رسالت و مسئولیتی که احساس می‌کرد حضور می‌یافت و گویی همۀ توان و انرژی‌اش را به کار می‌گرفت تا یک عمر تجربه، اندوخته و حرف‌های نگفته‌اش را با مردمش در میان بگذارد. با اینکه کثرت جلسات واقعاً فشار می‌آورد در حدی که یک شب در کتابخانۀ رسالت ایشان دچار ضعف و بی‌حالی شد. خراسانی این‌گونه حتی از جانش مایه می‌گذاشت تا به قول خودش آن «حرمان تاریخی» و آن ‌همه آه و اشک این مردم مظلوم تبدیل به یک تحول عمیق و اساسی شود.پ