سلام

در جستجوی عدالت

ما 2 مهمان  آنلاین داریم.
Content View Hits : 62862
هزاره ها نه توانایی ایجاد منفعت دارند و نه قدرت تهدید Print E-mail
Saturday, 06 February 2010 01:10

علی احمد راسخ 

در تماس هایی که از دور و نزدیک با دوستان دارم، این پرسش بیش از بقیه مطرح می شود که چرا هزاره ها در شرایط فعلی کشور از همه جا رانده و از همه چیز مانده شده اند.

 خوب هر کس تحلیل خود را دارد و من هم دوست دارم تحلیل های دیگران را بشنوم. نکته ای که بیشتر تحلیل ها بر آن تکیه می کند مساله مذهب است و رابطه هزاره ها با ایران. به عبارت دیگر، اکثر دوستان وضعیت بد، درماندگی سیاسی، و محروم ماندن هزاره ها را از پولی که کشور های کنترل کننده افغانستان بابت رهن و اجاره خاک افغانستان در جنگ با طالبان می  پردازند همه ناشی از مذهب و اشتراک مذهبی هزاره ها با ایران می دانند. تحلیل ان ها این است که امریکا و شرکایش هزاره ها را به خاطر شیعه بودن و اشتراکات با ایران نیروی قابل اعتماد نمی دانند و در نتیجه امکاناتی برای ان ها نمی دهند و در عرصه سیاسی هم بهایی برای شان قائل نیستند. اگر بخواهیم جواب یا راه حل (از نظر دوستان) برای این معضل پیدا کنیم، باید با ایران قطع رابطه کنیم و زندگی و فکر خود را مذهب زدایی نماییم. بدون این که وارد بحث چیستی دین و مذهب شوم و یا به ترویج و یا انکارش بپردازم تحلیل خود را از وضعیت فعلی هزاره ها ارائه می کنم.

تعلیل و تحلیل فوق همراه با راه حل ارائه شده در ظاهر سره به نظر می رسد. همه می دانیم که رابطه ایران و امریکا خوب نیست. به روایتی، هزاره ها دوست دشمن امریکا، ایران، است، و امریکا (که افغانستان را در کنترل دارد) نمی تواند به دوستان دشمن خود اعتماد کند؛ چون دوست دشمن، دشمن است. علی رغم ظاهر درست و منطقی تحلیل فوق، به نظر می رسد این نگاه تا حدی زیادی تقلیلگرایانه است و ساده انگارانه. چگونه؟ من روی دو نکته تاکید دارم: ماهیت اقلیت بودن در نظام های تک محور و استبدادی (ممکن است شما فورا بگویید که افغانستان استبدادی نیست) و قابلیت اقلیت.

هزاره ها به عنوان یک اقلیت مذهبی و قومی در وجود جمعی خود آسیب پذیری را دارد، بدون این که نوع مذهب تاثیر اصلی را داشته باشد. یک شیعه، یک هندو، یک مسیحی، یک یهودی، و یک سیک همه و همه این اسیب پذیری را دارند. می رسیم به نکته دوم یعنی قابلیت مانور یک نیروی اقلیت که می تواند محدودیت وجودی (به معنای جمعی) ان را تبدیل به قدرت کند یا حد اقل از میزان اسیب پذیری بکاهد. من اصل حرفم این است که هزاره ها قابلیت مانور ندارند، یعنی مدیریت جمعی هزاره ها نا کارا است. برای این که نشان دهم که مذهب و رابطه با ایران عامل اصلی وضعیت هزاره ها نیست به نمونه هایی اشاره می کنم.

رابطه هزاره ها با ایران در اصل خود نه امر واجب است و نه حرام، نه نکوهیده است و نه الزامی. هزاره ها، مانند هر مجموعه و با مجموعه های دیگر، می توانند روابط خارجی داشته باشند. اگر رابطه با ایران مضر است، الزاما گروهای اجتماعی، قومی و فکریی شیعی که با ایران رابطه بسیار نزدیک دارند، تا کنون، یعنی در طی هشت سال گذشته، آسیب های فراوان متحمل شده باشند. امریکا و دولت تحت الحمایه اش ان ها را طرد کرده باشند. در حالی که عکس مساله در افغانستان اتفاق افتاده است. عامل مذهب برای ایت الله شیخ اصف محسنی، عالم شیعی و دارای رابطه بسیار نزدیک با ایران، عامل ضعف نبوده است. او با مدیریت این رابطه از ان استفاده بهینه برده است. امریکایی ها هم او را طرد نکردند که هیچ، بلکه بر عکس بر روی او حساب می کنند. در قضیه قانون احوال شخصیه، شنیده شد که سفیر امریکا برای دلجویی از وی به مدرسه اش رفت. برخی گروه های اجتماعی غیر هزاره اما در درون هزاره ها که روابط دینی و سیاسی و اقتصادی بسیار گسترده با ایران در سطوح مختلف دارند از این روابط بهره برده اند و در دولت تحت الحمایه امریکا جایگاه جمعی بهتر از هزاره ها دارند با ان که از لحاظ جمعیتی اقلیت مطلق هستند. حتا چهره های هزارگی مطرح در حکومت کرزی در دور اول و دوم رابطه نزدیک با ایران دارند و امریکایی ها ان ها را به خاطر روابط مراد و مریدی شان با ایران از سیستم سیاسی کابل نرانده اند. شاید امریکا می داند که حتا ان چهره ها در لایه های مختلف خانوادگی با سپاه پاسداران و برخی وزارتخانه های دیگر همکار هستند. پس سوال این است که امریکایی ها کدام طیف هزاره ها را قابل اعتماد نمی دانند؟

به نظر می رسد که مقصر خواندن اقلیت بودن (که تا حدی درست است) و نوع مذهب نوعی ساده سازی قضیه است و در نهایت خود فریب دادن. کوبیدن دین و مذهب مردم (که مردم به ان احترام می گذارند ولو که نادرست باشد) ساده ترین کار و پر هزینه ترین راه برای نیرو های مدعی روشنگری شده است.

در عین حال، باید افزود که حتا نیرو های هزارگی مرتبط با ایران از لحاظ فردی و شخصی سود های کلان برده اند، ولی از لحاظ جمعی هزاره ها قدرت مانور را از دست داده اند. پس اصل مساله در کجا است؟ ببینید، در بازی با بازیگران متنوع شما (یعنی هزاره ها و بدون توجه به مذهب و قومیت) به عنوان یکی از بازیگران، مخصوصا در هنگامی که شما نیروی اصلی نیستید، باید دو ویژگی را با خود داشته باشید: قدرت ایجاد منفعت برای هم بازی ها و قدرت تهدید منافع انان. در واقع این دو امر، دو روی یک سکه هستند. کسی می تواند برای خود یا دیگران ایجاد منفعت کند که قدرت تهدید داشته باشد و بالعکس. برای ایجاد منافع، داشتن قدرت واقعی لازم است اما علت تامه نیست. می توان از طریق قدرت مجازی یا "مدیریت قدرت-نما" ایجاد منفعت کرد.

هزاره ها تنها در زمان غرب کابل برای مدتی قدرت ایجاد منافع و یا تهدید ان را داشت. این قدرت عمدتا ناشی از حمایت مردم و مدیریت قدرت بود. منظورم از قدرت به زبان بسیار ساده اش تاثیر گزاری بر رفتار دیگران و مراجعه سایر بازیگران به هزاره ها به عنوان یک مرجع پذیرفته شده است. پذیرش قدرت یک جمع از سوی دیگران اصلی ترین مساله در بازی جمعی مبتنی بر معامله است. میزان رفت و امد هیئت های داخلی و خارجی و مراجعه انها به نماینده هزاره ها، یعنی مزاری، گواه بر این بود که هزاره ها قدرت دو سویه فوق الذکر را داشتند. در اواخر دوران غرب کابل، رابطه مزاری با ایرانی ها مانند سابق نبود و مخصوصا ایرانی ها شیوه مدیریت ایشان را همسو با منافع خویش نمی دانستند اما ناگزیر بود که از حزب وحدت حمایت کنند چون می دانستند که حزب وحدت در جایگاهی قرار داشت که بتواند منافع ایران را تهدید کند؛ لذا ایران کمکش می کرد. این وضعیت تا حدی و با فراز و نشیب تا تهاجم امریکا به افغانستان ادامه داشت. در دوره کنترل افغانستان توسط امریکا و همپیمانانش، سیاست قدرت زدایی از احزاب در مورد دیگران به استثنای پشتون ها به اجرا در امد. این سیاست تیر نهایی را بر پیکر فرسوده قدرت سیاسی و اجتماعی هزاره ها وارد کرد.

در دوره کنترل کشور توسط امریکا، ساختار قدرت هزاره ها مردم زدایی شد و به شکل سنتی قبل از تهاجم شوروی در امد که در آن، خوانین و ارباب ها به عنوان قدرت های محلی و واسطه بین مردم و حکومت نقش بازی می کردند. با این تفاوت که در امد قدرت های محلی سنتی را مردم مستقیما تامین می کردند ولی فعلا این امتیاز از طریق معامله اولیه و از سوی قدرت مرکزی و برخی کشور ها پرداخت می شود. کریم خلیلی با استفاده از وراثت مزاری از همان اصل ایجاد منفعت برای دیگران یا تهدید منافع انها بهره برد اما به نفع شخصی اش نه برای هزاره ها. محمد محقق تنها در زمان جدا شدن از کابینه کرزی تلاش کرد که با دیگر بازیگران معامله از روی قدرت کند ولی زود قافیه را باخت. با از بین رفتن مشروعیت و محبوبیت مردمی رهبران احزاب اصلی هزاره، هزاره ها توانایی ایفای نقش اساسی را از دست داده اند. امروزه نه صلح خواهی هزاره ها و امنیت هزارجات برای غرب اهمیت دارد و نه اگر شورشی در ان جا پدید اید. هزاره ها برای غرب نه ایجاد منفعت می کنند و نه قادر به تهدید منافع ان هستند، در حالی طالبان یا کرزی فعلا چنین توانایی را دارند. آنها در مدیریت قدرت قبیله ای خود موفق بوده اند.

نیروهای تحصیلکرده هزارگی هم فعلا این کارایی را ندارند. انها حتا نمی توانند خوانین مدرن خود را مورد مواخذه قرار دهند تا چه رسد به حکومت مرکزی یا نیرو های خارجی. هزاره ها تنها به عنوان نیروی بالا برنده رای کاندید های ریاست جمهوری می توانند نقش بازی کنند که ان هم با وساطت خوانین مدرن هزاره به بیراهه می رود. در کلیتش هزاره ها دچار رخوت سیاسی شده اند. 

Trackback(0)
نظر (7)Add Comment
...
written by الهزارة, February 06, 2010
سلام: آقای راسخ تحلیلی خوبی بود،واقعآ خیلی عالی بود، اما هزارستان نه " هزارجات"، موفق باشی.
یاعلی
...
written by الانسان, February 08, 2010
در اين تحليل مردم زدايي از احزاب و در نتيجه فقدان قدرت تأمين منافع و تهديد منافع ديگران، مشكل اصلي هزاره ها خوانده شده است. اين فرمول كه در اين نوشته كشف شده است و ريشه مشكلات خوانده شده است، آنقدر پيچيده نيست. شايد بسياري ها ميدانند؛ اما آنچه كه پيچيده است، چرايي و چگونگي اين مسئله است. چرا چنين شد؟ چه عواملي ما را اين چنين بيچاره ساخت؟ چه بايد مي كرديم كه نكرديم؟ فرايند مردم زدايي از احزاب چگونه صورت گرفت؟ كدام عناصر و عوامل نقش بيشتر داشت؟ آيا اين عناصر و عوامل، بيروني و بين المللي بود، يا داخلي و درون كشوري؟ اگر بين المللي بود، چرا؟ چرا برخي از كشورها و يا حلقاتي از بيرون مي خواهند احزاب هزاره تضعيف شود؟ منطق و يا حداقل انگيزه آن در كجا است؟
اگر فرايند مردم زدايي از احزاب درون كشوري بود، آيا درون قومي بود، يا اقوام ديگر نقش داشتند؟ اگر اقوام ديگر نقش داشتند چرا و با كدام انگيزه؟ جايگاه تعصبات قومي-مذهبي در كجاي اين سناريو قرار مي گيرد؟ آيا اقوام ديگر، در دوران جهاد و مقاومت، براي تضعيف احزاب هزارگي سعي نداشتند؟ اگر اين فرايند، عامل درون قومي داشت، آيا توده ها مقصر بودند، يا تحصيل كرده ها؟ اگر تحصيل كرده ها تقصير داشتند، آيا آناني كه در داخل كشور هستند، تقصير داشتند، يا آناني كه در بيرون از كشور هستند و يا هردو؟ نقش قلم به دستان و آناني كه مثل من و شما در انترنت و رسانه قلم مي زنيم، در قسمت مردم زدايي از احزاب كنوني چگونه ارزيابي مي شود؟
و يا اينكه اساساً تقصير از سياست مداران و بازيگران بود؟ اگر تقصير از سياستمداران و بازيگران بود، چگونه؟ آنان بايد چه كار مي كردند كه نكردند؟ از قراري كه به دو نقش متفاوت محقق، در دو دوره رياست جمهوري اشاره كرده اي و نقش اولي اش را بيشتر ترجيح داده اي، اينگونه به نظر مي رسد كه به ضديت با قدرت سياسي موجود بيشتر تمايل داري تا با تعامل با آن. شايد بگويي تأثير تعامل در اين دوره چيست؟ اين سوال هم مي تواند به جا باشد. در عين حال مي تواند پاسخ هاي خاص خود را داشته باشد؛ اما من مي خواهم بدانم كه هزاره در شرايط فعلي، بايد با قدرت بسازند، يا با آن بستيزند، يا از آن بگريزند، يا راه چهارم بر گزينند؟ آيا راه چهارم هم وجود دارد؟
انتخاب هر يكي از اين راه ها، عواقب و تبعات خاص خود را دارد. با درك تمام ناگزيري هايي كه در افغانستان هست و هزاره ها با آن دست و پنجه نرم مي كنند، منطق سياست در همين برهه چه حكم مي كند؟
هر زماني كه به اين پرسشها، به دور از حب و بغض با اين حزب و آن حزب و اين شخصيت و آن شخصيت، مطابق منطق و مقتضيات سياست پاسخ قناعت بخش داديم، ممكن است بتوانيم نقش اصلي خود را بازي كنيم. در غير آن صورت، اين آغاز داستان است. روند بازگشت تازه شروع شده است. به هرحال، سپاس از شما كه وارد اين بحث شده ايد؛ اما بايد قبول كرد كه مشكل، پيچيده تر از آن است كه شما فكر كرده ايد.
...
written by fakory, February 09, 2010
به نظرم تحلیل واقع بینانه از اوضاع هزاره ها است نسبت تحلیل های که تاکنون خواندم.
موفق باشید.
...
written by ابراهيم حسن زاده , February 10, 2010
سلام گرم خودم را به آقاي انسان تقديم مي كنم ولي يك خواهش دارم با هويت واقعي تان ظاهر شويد اسامي استعاري نشان از نفاق دارد و اگر ما در اين امر باهمديگر صداقت نداشته باشيم بادروغ و نفاق هيچكاري درست نمي شود.
اما تحليل استاد راسخ به جزء از افراد داراي منطق قوي و پشتيباني علمي است . اما ضعف هزاره ها يكي از تكوين شخصيتي است كه افراد ضعيف النفس است چون هركسي طالب قدرت و ثروت هستند. متاسفانه تنها قدرت در افغانستان تامين كننده ثروت ونياز منديهاي به روز رهبري افغانستان است يعني بخش از مشكل از توسعه نيافتگي افغانستان است. رهبران به خاطر منفت شخصي خود منفعت كلان ملي خود را قرباني مي كنند. به همين دليل ازيك حزب وحدت شش حزب وحدت با يك پسوند بيرون آمد كه آقايان اكبري و عرفاني و خليلي و محقق حزب ساختند و صادق مدبر و حتي مصطفي كاظمي مرحوم و وارثانش حزب ساختندو دركنار آن تحله هاسياسي مانند خانم سيما ثمر و حبيبه سرابيو غيرو... هم دنبال يك تشكيلات غير رسمي سياسي فعال هستند. يك اقليت سياسي كه به عمد محروم نگاهداشته شده است، همين اختلاف و دسته جات سياسي چند گانه خود يك نوع خودكشي و خارج كردن هزاره از گردونه نفع و تهديد رساني و يا تغيير سيستم قدرت است و جالب است دپلمات هاي مقيم كابل اين امر را به همه رهبران بلا استثنا گفته و خاطر نشان كرده است و حتي نصيحت ها خير خواهانه خارجي هم به گوش اينان كار گر نشده است ودست از اختلاف نكشيده اند. پس اين امر حب نفس و جاه و مقام دخيل در اين فاجعه سياسي است ولي دوام اين وضعيت به دست قدرت هاي سياسي پشتون و تاجيك است. آنان سعي مي كنند با تفرقه ما قدرت بالانس خود را بالامي برند و هم بدون هزينه مارا از رقابت خارج كنند و تبديل به مجموعه گدايان سياسي نمايند، چون توزيع قدرت و ثروت به دست آنان است. از طرف ديگر پاكستان و عربستان مي خواهند اصل وجود ما را حذف كنند ايران به دلايل كه ما شريك قابل اعمتاد نبوديم چون اظهار نظر سياسي نابخردانه قشر لايك جامعه ما بين هزاره ها و ايرانيها فاصله ايجاد كرده است ولي در عين حال سليقه بازي سياسي را هم نداشته ايم و لذا در عمل ايرانيها به دنبال تقويت گروه قومي قزلباش و فارسي وان ها و سادات هزاره رفته اند و در عين حال مي دانند اينان فاقد سرزمين است و تعداد جمعيت شان به اندازه چمعيت بهسود ما هم نيست، چون قدرت و مانور سياسي شان بسيار بالا است.
اما نا اميد هم نشويم .اول بايد رو ي پروسه اتحاد هزاره ها كار كرد و زمينه تشكيل گنگره ملي هزاره فراهم كرد. با تشكيل گنگنره ملي حركت سياسي هزاره آسيب شناسي و فاصله ها را با گفت وگو نزديك مي كنيم و قدرت تصميم گيري سياسي را از دست افراد سرشناس سياسي به دست ملت بايد داد . دوم با كار هاي جمعي توان مديريت و مهارت انساني بالا ببريم و درسايه كار جمعي عقلانيت اقتصادي قوم رشد يابد يعني بايد همه متوجه فقر زداي از هزارستان باشيم . مشكل اصلي و نابساماني ما پراكندگي و فقر ما است و علاج تمام كار در برنامه فقر كشي خوابيده است و اين هم با كار هاي جمعي از هر گوشه جهان با تشكلهاي مذهبي و خيريه و تخصصي و صدها عناوين ديگر شدني است نمونه موفق آن خواجه هاي هندي است و با تشيكلات و كار جمعي امروز از سرمايه دارتيرن اقليت شيعي در جهان است. در اصل توانمندي هزاره ها يكجا شود ، با كار هاي جمعي قادر به حل مشكل هستيم. صبح صادق و نصر خداوند نزديك است.
ابراهيم حسن زاده
...
written by جمعه خان جعفری, April 08, 2010
سلام به اقای داکتر راسخ
مقاله ای بسیار زیبا وبجای بود جای اقتخار است که ما مثل شما ها را داریم تا دردهای مشترک مانرا به گوش برخی اقایان برسانید
بک جهان سپاس
موفق باشید
...
written by یکه ولنگی , May 20, 2010
با سلام ودرودبه جناب راسخ !

با مطالب درج شده درمقاله ی شما کاملا موافق هستم ودلایل خنثی بودن مردم هزاره درمعادلات سیاسی افغانستان همان نداشتن محوریت مرکزی وچهره ای که ازتمام اقشارملت هزاره حمایت کند می باشد وواقعا جای خالی شهید مزاری(ره) درشرایط سیاسی کنونی احساس می شود . اقایان محقق وخلیلی که هرکدام فقط درحدی تلاش دارند که منفعت شخصی شان حفظ شود ولذا شرایط خطرناکی برای آینده ی مردم هزاره بوجود آمده است . خلاء یک رهبر کاریزماتیک مانند شهید مزاری (ره) باعث ازهم پاشیدن تمام بنیادهایی هست که درطول این سه دهه توسط خون شهداء وتلاشهای صادقانه ی تعدادی ازدلسوزان مردم ما بوجود آمده خواهد شد.

به نظربنده فعلا مشخصا فردی با توانایی های شهید مزاری که هم مردم مدار وهم هزاره گرا باشد درمیان طیف رهبران هزاره وجود نداردولذا کشورهای ذی نفوذ درمسایل سیاسی افغانستان حتی اگرهم بخواهند با مردم هزاره نزدیک شوند گزینه ی را برای انتخاب ندارند . مردم ما آگاه باشند که تمام کشورهایی که درمسئله افغانستان دخیل هستند ازتفرفه وپراکنده گی مردم هزاره آگاهی کافی دارند ولذا اینکه بتوانند روی چه کسی حساب بازکنند یک سئوال مهم هست .

اکثر مردم ما معتقد هستند که بخاطرشیعه بودن وانتساب شان مذهبی شان به ایران مورد بی مهری آمریکا وکشورهای غربی قرارگرفته اند وتوجهی به اینکه صلح طلب وتروریست نیستند نمی شود اما بقول شما اقای راسخ این یک پندارساده لوحانه و غیرمنطقی هست همانطوریکه همه ی مااخبار را میخوانیم دولت ایران که ماهیت آن برهیچ کسی پوشیده نیست با تمام مشکلات وتبلیغاتی که برضد آمریکا ایجاد کرده و می کند یکی ازموضوعاتی هست که تمام سیاستمداران کشورهای پرقدرت جهان به آن توجه دارند . مردم ما درحال حاضرنیازمند یک رهبرآگاه ومتعهد ودلسوز وکاریزماتیک می باشند که محوریت مردم مارا بعهده بگیرد ودرمیز معادلات با افراد ذی دخل مسائل کلان حکومتی ومنطقه ای طرف مذاکره آنها باشد وامتیازاتی راکه حق مسلم مردم هزاره بعنوان دومین کتله ی بزرگ قومی درافغانستان هست را ازآنها طلب کند ومطمئن هستم که مردم ما اگرچنین قابلیت هایی را دریک رهبر هزاره ببیند همه درپشت سر وی تا آخرین نفس ایستاده خواهند شد.
...
written by علی احمد راسخ, June 06, 2010
تشکر از نظرات دوستان اعم از موافقان و مخالفان
احساس می شود دوستان هموطن ما دوست دارند که با یک نوشته، سبک یا سنگین، تمام مشکلات حل شوند و یک ارزیابی یا تحلیل همه سویه از یک واقعه انجام شود بگونه ای که در اخر خواننده چیزی به نام کاستی و مشکل پیش رویش نبیند.
در نوشته بالا، نویسنده اش تنها خواسته بگوید مشکل اصلی هزاره ها مذهب یا اقلیت بودنش نیست، حد اقل در این زمان؛ بلکه مشکل در مدیریت هزاره ها است. کمی فرعی رفتم و گفتم که مدیریت هزاره مثلا چنین مشکلی دارد. حال این که چرا چنین شده، چه عوامل بین المللی یا بین الخانگی در ان نقش داشته، اصلا مورد نظر نبوده است. دادن تعویذ حل مشکل یا راه حل هم مقصود نبوده است. با این توضیحات بی فایده، پس از چند ماه، حالا روشن شده است که مقصود چه بوده است.

نظر بدهید
quote
bold
italicize
underline
strike
url
image
quote
quote
smile
wink
laugh
grin
angry
sad
shocked
cool
tongue
kiss
cry
کوچکتر | بزرگتر

busy