يادم هست وقتي رساله را به يک پير مرد داديم ايشان آن را مثل قرآن روي دستش گرفت، اول به چشمانش کشيد و بوسيد و اشکش جاري شد و گفت: "خدايا شکر که زنده مانديم و ديديم که آزره هم مجتهد شد".
آيت الله خراساني بنيانگذار نهاد مرجعيت در افغانستان در مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمين اخلاقي (4)
جعفري: خدمت شما عرض شود که آقاي خراساني (خدارحمتش کند) راجع به مرجعيت هم هدف بلندي داشت و هم نظريات کاربردي عجيبي، در بعضي جلسات ايشان مطرح ميکرد. سؤال من اين است که آن اهدافي را که آيت الله خراساني راجع به مرجعيت در افغانستان تعقيب ميکرد و حضرت آيت ا... العظمي محقق کابلي را هم با توجه به همان اهداف به عنوان يک مبلغ تبليغ کرد و او عبارت از اين بود که مرجعيت در افغانستان منحصر به خود افغانستان نشود يعني مرجعيت آقاي کابلي بايد در لبنان، در سوريه، و جاهاي ديگر ترويج شود و ايشان تعبيرش اين بود که مرجعيت آيت الله کابلي بايد جهاني شود يعني از خاک افغانستان فراتر رود و در هند، پاکستان، لبنان، عراق، سوريه، ايران و جاهاي ديگر نفوذ پيدا بکند، امّا تا حالا که چندين سال از مرجعيت آيت الله محقق کابلي ميگذرد و مي بينيم که عملا اين اهداف و آرزوهاي آيت الله خراساني تا کنون بر آورده نشده است. نظر شما به عنوان نماينده و يکي از مسؤلين دفتر آيت الله کابلي در قم در اين مورد چيست ؟
اخلاقي: البته چيزي که شما فرموديد من هم در ذهنم هست. آيت الله محقق خراساني طرحش اين بود که بايد در کابل حوزة علميهاي باشد که طلاب کشورهاي آسياي ميانه، هند و پاکستان آنجا جلب بشود و کابل بايد يک مرکز علمي نامدار تاريخي باشد و اين يکي از اهداف محقق خراساني بود. البته مرجعيت فعلي الحمد لله در افغانستان فراگير شده است و عزيزاني که افغانستان رفتهاند متوجه شدهاند که در جاهايي که کمتر مقلدين را ايشان دارد پنجاه درصد است، اکثر مناطق هفتاد هشتاد درصد مقلد معظم له است ازجمله دايکندي، بهسود، يكهولنگ و باميان اکثرا مقلد حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي هستند.
اما اينکه در بيرون از افغانستان فراگير نشد، ممکن است علل و عواملي داشته باشد. يکي از علّت ها ممکن است اين باشد که مديريت لازم که بايد و شايد مي شد در اين رابطه نشد. جنبة تبليغات ضعيف بوده. به نظر من عامل عمدة مسئله اين است اين واقعيت را بايد قبول بكنيم که مسئلة مليت و جغرافيا فعلا در جهان اسلام و جهان تشيع مطرح است و شما ميبينيد که در عراق يا در ايران حتي الامکان سعي ميکنند که از يک مرجعيت خودي که از همان مليت و همان کشور و مملکت است تقليد بکنند. در ابتداي که مسئلة مرجعيت آيت الله کابلي مطرح شد ما شنيديم که در بعضي از خطبه هاي نماز جمعه قم ميگفتند مرجعيت بايد ايراني و در ايران باشد حتي بعضي از دوستان ميگفتند که در اينجا مرجعيت آقاي سيستاني هم نفي شده است. من معتقدم اين مسئله در ايران مطرح است و همچنين درعراق و لبنان. به نظر من عامل عمده اين است.
جعفري: راجع به سفر آيت الله خراساني به پاکستان، شما بفرماييد که ايشان در چه تاريخي از ايران وارد پاکستان شد؟
اخلاقي : دقيق يادم نيست. ظاهرا تابستان سال 1372 بود که حضرت آيت ا...العظمي محقق کابلي مشهد بود و ما هم از قم به مشهد آمديم. معظم له مأموريت داد که شما در رکاب آيت الله خراساني به پاکستان برويد. برنامه ريزي شد من بروم زمينة ورود ايشان را فراهم کنم تا آيت الله خراساني در پاکستان خوب استقبال شود. زاهدان رفتم و از آنجا با يک بلوچ سوار بر موتور خود را به مرز پاکستان رساندم و از طريق مرز تفتان وارد پاکستان شدم و آيت الله خراساني گذرنامه گرفت و براي ايشان بليط پرواز تهران – کراچي صادر شد. ما دوسه هفته قبل از تابستان سال 1372 رفتيم کويته، از آنجا به كراچي رفتيم با بچههايي که مقيم کراچي بودند هماهنگي کرديم براي اينکه آيت الله خراساني درکراچي خوب استقبال شود و اقامتگاه ويژهاي درنظر گرفته شد که بحمد الله آنجا برادران مهاجر ما بودند و برادران که تابعيت پاکستان را دارند. روي هم رفته شيعيان آنجا همکاري خوبي کردند و رسالة عملية ايشان توسط مهاجرين در كراچي چاپ شد. زماني که من با آيت الله خراساني به پاکستان رفتم تعداد پنجاه جلد رساله را در قم زيراکس کرديم ولي اولين بار در کراچي به تعداد هزار جلد چاپ شد. خلاصه سخن آيت الله خراساني مدتي كه در كراچي ماند از طرف مومنين آنجا استقبال كم نظير شد.
بعد، من از كراچي رفتم زمينه ورود ايشان را در کويته فراهم کردم و اولين کاري که نمودم گفتم بهترين موتري که در اختيار مردم هزارگي است اين موتر را بايد در اختيار آيت لله خراساني قرار بدهيم و با يک تشريفات خاصي ايشان را از فرودگاه کويته به محل اقامتشان منتقل کنيم، آنجا شخصي بود به نام حاجي عظيم دايزنگي، ايشان بهترين موتر را خريده بود و برادران گفتند که حاجي عظيم دايزنگي اگر همکاري بکند يک موتر بسيار پيشرفته دارد. يكي از طلبه هاي کويته به من گفتند ايشان روحيه خاصي دارد و ممکن است به شما توهين کند. من گفتم اشکال ندارد چون ما مسيري را که مي پيماييم هدف داريم و در اين مسير اگر توهين هم شديم مسئلة نيست. خلاصه شب رفتيم منزل حاجي عظيم دايزنگي و درخانة ايشان را زديم و حاجي با زير پيراهني آمد من سلام کردم بسيار سرد جواب سلامم را داد. گفت چکار داريد؟ من گفتم با شما کاري دارم که ميخواهم پنج دقيقة در خانه با شما صحبت کنم، حاجي دايزنگي گفت من با شما کار ندارم. خلاصه ايشان اين جوري با ما برخورد کردند و ما برگشتيم و رفيق طلبهام گفت: من به شما گفتم که برخورد خوبي نميكند، گفتم اشکال ندارد حالا شما اين مساله را به کسي نگوييد من از حاجي دايزنگي ناراحت نيستم. گفتم درکويته موتر خوب بعدي از کيست؟ گفتند از حاجي نور محمد صراف، خودم نرفتم کسي را فرستادم به خانة نورمحمد صراف که از اقوام جاغوري بود. گفتيم آيت الله خراساني وارد کويته مي شود شما لطف کنيد موتر خود را فردا در اختيار ما قرار بدهيد و ايشان اين خواستة ما را اجابت کرد و موتر را با راننده در اختيار ما قرار داد. فرداي آن روز حدود 150 موتر و وسائل نقليه از طرف تنظيم نسل نو هزاره، نفاذ فقه جعفري، حوزةعلميه كويته، دفتر حزب وحدت اسلامي افغانستان و مجموعه هاي مردمي آماده شد و به سوي فرودگاه کويته راه افتاديم. الحمد لله يک استقبال بي نظير از آيت الله خراساني صورت گرفت و ايشان در فرودگاه کويته با استقبال گرم علما و مردم کويته مواجه شد و آيت الله خراساني را در جايگاهي که قبلا درنظر گرفته بوديم منتقل کرديم و مدتي را که در آن مهمان خانه اقامت داشتيم استقبال خيلي خوب بود. علما، اساتيد دانشگاه در کويته، منورين و فرهنگيهاي آنجا دسته دسته و گروه گروه به ديدار و ملاقات آيت الله خراساني مي آمدند.
درسفري که درکويته داشتيم من يک خاطرة بسيار شيرين از آيت الله خراساني دارم و آن اينکه آيت الله خراساني عرق قومي شان بسيار در حد بالا بود و از اين ناحيه واقعا آدم کم نظيري بود. در يک جلسه به خاطر دارم که اکابر و روشنفکران و شخصيتهاي سياسي و نظامي و جنرالهاي ارشد کويته به شکل دست جمعي آمدند به حضور آيت الله خراساني و يک نفر به عنوان سخنگو از سوي آنها به هيئت و شخص آيت الله خراساني خير مقدم گفتند. ديدم که اشکهاي ايشان دور چشمانش جمع شد و قطرات اشکش ريخت وگفت يکي از آرزوهايم اين بود که مردم شيعه و هزارههاي محروم به اين مقام و موقعيت اجتماعي، سياسي و فرهنگي برسند. الحمد لله فعلا مي بينم که شما در کويته يک موقعيت اجتماعي، سياسي و نظامي خوبي داريد و درعرصههاي سياسي، فرهنگي و نظامي مطرح هستيد. آيت الله خراساني آنجا اشک شوق ريخت، ايشان از بس که در رابطه با محروميت اين قوم از نظر تاريخي رنج برده بود و آن چيزي که ايشان در کويته ديد برايشان واقعا يک چيزي تازه بود و ما هم از آن جلسات لذّت برديم. از افسران عالي رتبه، آقاي جعفري بود که يک افسر بسيار ورزيده، متدين و قوم دوست بود. خلاصه محفل آن روز يک جلسة بسيار باشکوه و ماندگار بود. آيت لله محقق خراساني از جلسات بهرهبرداري خوبي کرد و مرجعيت حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي را بسيار به شکل زيبا مطرح کرد و تثبیت کرد. در همان جلسه و جلسات ديگر يادم هست وقتي رساله را به يک پير مرد داديم ايشان آن را مثل قرآن روي دستش گرفت، اول به چشمانش کشيد و بوسيد و اشکش جاري شد و گفت: "خدايا شکر که زنده مانديم و ديديم که آزره هم مجتهد شد".
در کويته حضور آيت الله محقق خراساني بسيار پر بار بود و تصميمات و پيشنهاداتي بود که يک شوراي ملّي هزاره تشکيل شود و نماز جمعة باشکوه برگزار گردد. در اين رابطه آيت الله خراساني متمايل بود که مجلس شوراي ملّي هزاره تشکيل شود و تمام تلاش ما اين بود که برادران تنظيم، تحريک نفاذ فقه جعفري، علماي کويته، امام جمعه و شخصيت هاي فرهنگي و نظامي را جمع بکنيم و يک شوراي ملي هزاره فراگير تشکيل شود. متأسفانه دراين راستا موفق نبوديم به خاطر تشتت و نفاقهايي که در بين حلقات آنجا وجود داشت.
مدت سه ماه آنجا بوديم و سفرهاي زيادي به اين طرف و آن طرف انجام داديم. حيدر آباد، کراچي، سنگر و بعضي شهرستانهاي کوچکي که در آنجا از شيعيان مهاجر افغانستاني و شيعيان بومي پاكستاني بودند رفتيم. بالاخره تلاش ها مستمر بود و ما در آنجا دستاورد خوبي داشتيم و من معتقدم که مرجعيت حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي با حضور آيت الله خراساني در پاکستان تثبيت شد.
جعفري: راجع به سفر آقاي خراساني يک چيزهايي گفته ميشود و آن عبارت از اين است که آن استقبال پرشوري که از آقاي خراساني در پاکستان مطرح شد و آن جنب و جوشي که آنجا ايجاد شد و آن شور قومي يا ديني و مذهبي که آنجا ايجاد گرديد به گونهاي بود که ظاهرا آقاي خراساني تصميم داشته است که مدت بيشتري در پاکستان بماند و بعد از همانجا يک سفري به افغانستان داشته باشد، بعد راجع به همين مسئله که خيلي استقبال بالا ميگيرد و شدت پيدا ميکند و پاکستانيها از خودشان خيلي شعور اجتماعي نشان ميدهد، ظاهرا بعضيها به آقاي محقق کابلي گفته بوده که شايد زمينة مرجعيت شما در پاکستان زده شود و آيت الله خراساني خودش را به عنوان مرجع مطرح کند لذا آيت الله کابلي از آقاي خراساني شديدا مي خواهد که به ايران برگردد وآقاي خراساني مجبور مي شود که کارهايش را نيمه تمام گذاشته به ايران بازگردد. به نظر شما اين قضيه تا چه حد درست است و اصل ماجرا چه بوده است؟
اخلاقي: اين حرفها صحت ندارد. آيت الله محقق خراساني هواي مطرح کردن خود را نداشت که هيچ، بلکه همانطور که قبلا گفتيم از مرجعيت آيت الله کابلي مستمر و بي وقفه تبليغ ميکرد و حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي هم هيچگاه چنين ذهنيتهايي نسبت به ايشان پيدا نکرد. منتها علت اصلي قضيه اين بود كه سران تنظيم نسل نو هزاره خدمت آيت الله خراساني آمدند و از ايشان درخواست كردند كه مقرشان بايد در خانه تكهدار بابه علي يكي از اركان تنظيم باشد در اين رابطه روي ملاحظاتي كه بود ما نظر موافق نداشتيم. اولا رفتن ايشان با جريان خاص سياسي با بي طرفي مرجعيت سازگار نبود چون توصيه حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي اين بود كه با همه احزاب و جريانها رابطه داشته باشيم دعوتها و سخنرانيهاي تمام احزاب و تشكلها را اجابت كنيم و در عين حال مستقل باشيم و وارد بر هيچ يكي از احزاب نشويم حتي حزب وحدت اسلامي كه آن زمان معظم له رييس شوراي نظارت حزب وحدت اسلامي افغانستان بود.
ثانيا آن زمان تنظيم نسل نو هزاره با علما و حلقههاي مذهبي رابطه حسنه نداشتند رفتن با تنظيم سوژه تبليغاتي بر عليه مرجعيت نوظهور براي مغرضين بود كه همينطوري هم شد. بعد از رفتن آيت الله خراساني با آن جريان خاص تبليغات گستردهاي در داخل و خارج شروع كردند كه اين مرجعيت ريشه ديني و مذهبي ندارد بلكه مرجعيت قومي و ملي است خيلي ها با صراحت در حوزه علميه قم و مشهد مقدس ميگفتند مرجعيت حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي ساخته و پرداخته تنظيم نسل نو هزاره و سازمان نصر است. به خاطر اين گونه تبليغات زهرآگين در سال 1372 اولين دفتر مرجعيت كه در حوزه علميه قم افتتاح گرديد حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي اينجانب را به عنوان مسئول دفتر قم تعيين فرموده بودند ولي از آنجايي كه من از نظر فكري با سازمان نصر نزديك بودم گر چه تعهد حزبي نداشتم در عين حال با مرجع بزرگوار تقليد اين حقيقت را در ميان گذاشتم كه اگر من مسئول دفتر باشم تبليغات مغرضين عينيت خارجي پيدا ميكند بنابراين مصلحت ايجاب ميكند كه حاج آقاي عارفي مسئول دفتر باشد من معاونت را ميپذيرم اين طرح پذيرفته شد لذا از آن زمان تا اين لحظهاي كه در خدمت شما هستم به عنوان معاونت دفتر معظم له مشغول خدمت ميباشم.
روي اين دو محذور سياسي و اجتماعي مرجعيت با رفتن ايشان با تنظيم نظر مساعد نداشت. خلاصه كلام از پاكستان دور نرويم. شب آخري كه در كويته در خانه حاجي محمد حسين نرمك بوديم تا ساعت يك و نيم شب روي اين موضوع بحث كرديم از همان جا با حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي تماس گرفتيم معظم له فرمود رفتن آنجا مصلحت نيست مغرضين مارك ميزنند ولي مرحوم خراساني فرمود آقاي اخلاقي من خودم مجتهدم اين جا طبق نظر خود عمل ميكنم نه به نظر حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي و جنابعالي. علامه خراساني طبق آن احساس ظريف قومي كه داشت درخواست آنها را پذيرفت و تنظيميها ايشان را به مقر مورد نظر منتقل كردند و مرجعيت اين را به مصلحت نميدانستند لذا حضرت آيت الله الظمي محقق كابلي از ايشان خواست كه به ايران بازگردد ولي مرحوم خراساني بعد از مراجعت از پاكستان با مسئله مرجعيت كما في السابق تلاش ميكرد و ارتباطش با حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي مستحكم و پايدار بود.
حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي علاقة خاصي به آيت الله خراساني داشت. اينجا من يک خاطرهاي را خدمت شما عرض ميکنم و آن اينکه: آيت الله خراساني يک تقاضاي مالي داشت من درخانة ايشان آمدم و ايشان از نظر مالي تهي دست بود و نياز مبرم به مساعدت و همکاري حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي داشت، ايشان آن تقاضاي مالي را با من در ميان گذاشت و من با شخص حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي مطرح کردم، معظم له در ابتدا تقاضاي مالي ايشان را اجابت نکرد. اتفاقا در طبقة دوم دفتر قم يک شب بعد از نماز مغرب و عشا با حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي خلوت کردم و بسيار دوستانه صحبت کردم گفتم: حضرت آيت الله! همين مقام و موقعيت که شما الحمدلله فعلا داريد از ثمرات تلاشهاي آيت الله خراساني است. گفتم حاج آقا! من يک زماني تهران آمدم در دفتر پاسداران جهاد، شما و آقاي شيخ غلام حسين موحدي سنگ تخت و آقاي احساني تمزان بوديد، شما ميخواستيد يک مبلغ پولي را براي قومندان حاجي اسد که از قومندانان بسيار برجستة پاسداران جهاد در زابل و جوان بسيار نيرومند بود بفرستيد آنجا شما به من اطمينان نکرديد و يک جلسهاي را تشکيل داديد که پول را از دست آقاي اخلاقي بفرستيم يا نه؛ من ازطرف سازمان تبليغات اعزام ميشدم در آن سفر به ولسوالي چخانسور رفتم براي تبليغات درجبهه؛ سرانجام شما تصميم گرفتيد آن مبلغ را از دست من بفرستيد آن شبي که در دفتر پاسداران جهاد بودم ديدم که شما، آقاي موحدي، آقاي احساني هر نفر يک دانه کمپل و پتوي عسکري داشتيد آن را چهار قدکرده زير سرگذاشتيد و همانجا استراحت نموديد
آن شب با حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي گفتم حاج آقا! ياد شما هست؟ من يک زماني در دفتر پاسداران اين منظره را ديدم و امروز الحمد لله به لطف وعنايت و توجهات خاصه حضرت بقية الله ارواحنا له الفدا، تلاش علما، برادران طلبه و اخصا با فداكاري آقاي خراساني شما فعلا در يک جايگاه بسيار رفيعي رسيديد که امروز آقاي احساني دايكندي، آقاي استاد موحدي و ديگران ميآيند در برابر شما زانو خم ميکنند و دست شما را ميبوسند و به اين بوسيدنها افتخار ميکنند، آن جايگاه شما با امروز اصلا قابل مقايسه نيست و اين موقعيت اجتماعي و معنوي که خداوند براي شما داده الحمد لله به عنوان يک چهرة شاخص و متنفذ فعلا مطرح هستيد و هشتاد درصد از علما و مؤمنين افغانستان از شما اطاعت ميکنند. در عين حال اين كار يک زمينه سازي مي خواست و بهترين زمينه را آيت الله خراساني ساخت. اگر ايشان نبود شما به اين مقام و موقعيت نميرسيديد، اگر مؤيدات و تأييدات آيت الله خراساني نبود من حقير هم درکنار شما نبودم، ايشان کمر ما و رفقاي ديگر را بست. تقريبا نيم ساعت صحبت کردم، صحبتها بسيار خالصانه و از روي عقيده بود يک اثر خاصّي گذاشت در آن جلسه فورا خواستة مالي آيت الله خراساني با توجه به ضعف مالي همان شب برآورده شد ما آن مبلغ را حواله کرديم الحمد لله ايشان آن منزلي را که داشت ترميم کرد. روي هم رفته يک ارتباط بسيار عميق و تنگاتنگ بين حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي و آيت الله خراساني بعد از جريان پاکستان وجود داشت گرچه دستهايي هم بودند که ميخواستند تنشهايي به وجود بياورند که الحمد لله اين مسئله نشد چون من و آقاي خطيبي و دوستان ديگر بوديم و در اين زمينه تلاش کرديم، به عقيده ما تمام دار و ندار حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي، آيت الله خراساني را ميدانستيم لذا به ايشان ارادت و عنايت خاصّي داشتيم. تا زماني که ايشان در قيد حيات بود ارتباط حسنه بود و گاه گاهي که نيازهاي مادي پيدا ميشد ما نيازهاي مادي ايشان را بطور ويژه حل ميکرديم، گاهي از طريق حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي وگاهي از طريق مهاجرين، من و آقاي خطيبي تلاش ميکرديم که مشکل مالي ايشان را حل کنيم. زماني که ايشان به رحمت الهي رفت، هيئت ويژة پنج نفري از سوي حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي پيام آورديم و در مراسم تدفين ايشان شرکت کرديم که شايد شما در آن جلسات بوديد و پيام آيت الله العظمي محقق کابلي در رابطه با ارتحال ان عالم مجاهد و فرزانه قرائت گرديد.